سر از سجده بر مي داري، کعبه مانندي پدر مهربان تو را به سوي خويش مي خواند، او روح عظيم دارد و با تو سخن مي گويد، دوست داري بروي نزديک و با تمام وجود در آغوشت بگيريش و دستهايت را به دور کمرش حلقه بزني، اما...
تو بسيار کوچک هستي و او بسيار بزرگ، تو مانند طفلي مي ماني کوچک، لاغر و نحيف با دستاني کوتاه و او مانند پدري مي ماند، تنومند، فربه و درشت هيکل، دستهايت کوچکتر از آن است که بتواني به دور کمرش حلقه کني و فقط مال تو باشد، تو اين قابليت را نداري.
او بسيار مهربان است و دوست داشتني و تو شرمنده هستي از عمري گناه، اما خوشحال هستي که آمده اي و در کنار عزيزت قرار گرفته اي، از نگاه به او شاد مي شوي، شادتر و شادتر، خوشحال خوشحال، و مسرور از اين همه سعادت
او ياد علي(ع) را برايت زنده مي کند و ياد پيامبر رحمت (ص) را و ياد مادرت فاطمه(س) و ياد..... و مهدي(عج) را که شايد همينجا باشد.......
بلند مي شوي و با جماعت نزديکتر مي روي، بين ديوار کعبه و مقام ابراهيم(ع)، محدوده اصلي طواف.
قدري به دور سرش مي گردي تا در برابر حجرالاسود قرار مي گيري، طواف آغاز مي شود.
اضطراب و شادي سراپاي وجودت را فراگرفته، در هر دور از هفت دور طواف، ذکري و دعايي مي خواني. آرام آرام قدم برمي داري، نبايد صورتت برگردد، سعي مي کني از قافله عقب نماني ، هنوز خجالت مي کشي به روي زيباي کعبه نگاه کني، اما گاه نگاهي ريز به او مي کني و او با لبخندي، تو را همراهي مي کند.
هر بار که به دور کعبه مي گردي،عزيزي را مي بيني ،چراغ هاي هدايت را، گاه احساس مي کني که پيامبر(ص) در کنار کعبه ايستاده و داري به دور سرش مي گردي و او تو را نظاره مي کند، گاه علي(ع) را در آنجا مي بيني و گاه فاطمه(س) را و گاه امام حسن و امام حسين وتمامي ائمه پاک و پيامبران را...
و فراتر از آن معشوق و محبوبت را حاضر مي داني، دوست داري به دور خدايت بگردي، اما تو از خدايت جدا نيستي ، تو با او يکي هستي ، او همه جا هست و هيچ جا نيست، منزل اصلي اش در دل توست......
و تو از عمري غفلت خويشتن گريان مي شوي، اما هنوز احساس خوشايند وصال تمام وجودت را تسخير خودش کرده است.
دور اول ، دوم ، سوم..... و هفتم.
طواف تمام مي شود، تمامي صورتت خيس خيس شده است، اشک به پهناي صورتت نشسته و از عرق شرمساري و توبه، تمام لباس احرامت خيس شده، اما اين اشک ، اشک شوق است.
چه زيباست طواف عشق وطواف معشوق


به پشت مقام ابراهيم(ع) مي روي و نماز طواف مي خواني، چقدر اين نماز زيباست.
با خودت فکر مي کني، چقدر زيباتر مي شد اگر نمازهايت را پشت امامت مي خواندي، اما حيف........
بين رکن و مقام را نظاره مي کني همانجا که خورشيد از آنجا طلوع خواهد کرد و تو هنوز در رويت خورشيد مي سوزي، اما خوشحال هستي که در اينجايي و منتظر رويت خورشيد.

بلند مي شوي و راهي کوه صفا مي شوي، عجب حکايتي است اين سعي صفا و مروه، ياد حسين مي افتي و زينب و حج نيمه کاره حسين.
و سعي صفا و مروه شروع مي شود...............( راستي در دعاي عرفه دعايمان کنيد)

*****  مشعوفم  که نخستين سالگرد راه اندازي وبلاگم مقارن شده با "سفر عشق " چندروز ديگر عازم سفر حج واجبم ، هنوزم باور نميشه  خداي کعبه منو  طلبيده واسه اينقدر نزديک شدن به خودش !!!!

دعا کنيد خسته  و مريض نشم وآنفولانزا نگيرم  ،  التماس دعاتون  پيش من محفوظه

آرزوم اينه که همه مسلمانان حس اين روزاي منو احساس کنند واين سفرروحاني و باشکوه و زيبا نصيبشون بشه .... انشاا...

انشا ا... که اين سفر با خير وخوبي بگذرد وخداي مهربون که مومنين را برخوان رحمتش  دعوت کرده محافظ  تمام مهموناش باشه ، نائب الزياره  تمامي عزيزان هستم  .