اولین سالگرد راه اندازی وبلاگ من
سر از سجده بر مي داري، کعبه مانندي پدر مهربان تو را به سوي خويش مي خواند، او روح عظيم دارد و با تو سخن مي گويد، دوست داري بروي نزديک و با تمام وجود در آغوشت بگيريش و دستهايت را به دور کمرش حلقه بزني، اما...
تو بسيار کوچک هستي و او بسيار بزرگ، تو مانند طفلي مي ماني کوچک، لاغر و نحيف با دستاني کوتاه و او مانند پدري مي ماند، تنومند، فربه و درشت هيکل، دستهايت کوچکتر از آن است که بتواني به دور کمرش حلقه کني و فقط مال تو باشد، تو اين قابليت را نداري.
او بسيار مهربان است و دوست داشتني و تو شرمنده هستي از عمري گناه، اما خوشحال هستي که آمده اي و در کنار عزيزت قرار گرفته اي، از نگاه به او شاد مي شوي، شادتر و شادتر، خوشحال خوشحال، و مسرور از اين همه سعادت
او ياد علي(ع) را برايت زنده مي کند و ياد پيامبر رحمت (ص) را و ياد مادرت فاطمه(س) و ياد..... و مهدي(عج) را که شايد همينجا باشد.......
بلند مي شوي و با جماعت نزديکتر مي روي، بين ديوار کعبه و مقام ابراهيم(ع)، محدوده اصلي طواف.
قدري به دور سرش مي گردي تا در برابر حجرالاسود قرار مي گيري، طواف آغاز مي شود.
اضطراب و شادي سراپاي وجودت را فراگرفته، در هر دور از هفت دور طواف، ذکري و دعايي مي خواني. آرام آرام قدم برمي داري، نبايد صورتت برگردد، سعي مي کني از قافله عقب نماني ، هنوز خجالت مي کشي به روي زيباي کعبه نگاه کني، اما گاه نگاهي ريز به او مي کني و او با لبخندي، تو را همراهي مي کند.
هر بار که به دور کعبه مي گردي،عزيزي را مي بيني ،چراغ هاي هدايت را، گاه احساس مي کني که پيامبر(ص) در کنار کعبه ايستاده و داري به دور سرش مي گردي و او تو را نظاره مي کند، گاه علي(ع) را در آنجا مي بيني و گاه فاطمه(س) را و گاه امام حسن و امام حسين وتمامي ائمه پاک و پيامبران را...
و فراتر از آن معشوق و محبوبت را حاضر مي داني، دوست داري به دور خدايت بگردي، اما تو از خدايت جدا نيستي ، تو با او يکي هستي ، او همه جا هست و هيچ جا نيست، منزل اصلي اش در دل توست......و تو از عمري غفلت خويشتن گريان مي شوي، اما هنوز احساس خوشايند وصال تمام وجودت را تسخير خودش کرده است.
دور اول ، دوم ، سوم..... و هفتم.
طواف تمام مي شود، تمامي صورتت خيس خيس شده است، اشک به پهناي صورتت نشسته و از عرق شرمساري و توبه، تمام لباس احرامت خيس شده، اما اين اشک ، اشک شوق است.
چه زيباست طواف عشق وطواف معشوق
به پشت مقام ابراهيم(ع) مي روي و نماز طواف مي خواني، چقدر اين نماز زيباست.
با خودت فکر مي کني، چقدر زيباتر مي شد اگر نمازهايت را پشت امامت مي خواندي، اما حيف........
بين رکن و مقام را نظاره مي کني همانجا که خورشيد از آنجا طلوع خواهد کرد و تو هنوز در رويت خورشيد مي سوزي، اما خوشحال هستي که در اينجايي و منتظر رويت خورشيد.
بلند مي شوي و راهي کوه صفا مي شوي، عجب حکايتي است اين سعي صفا و مروه، ياد حسين مي افتي و زينب و حج نيمه کاره حسين.
و سعي صفا و مروه شروع مي شود...............( راستي در دعاي عرفه دعايمان کنيد)
***** مشعوفم که نخستين سالگرد راه اندازي وبلاگم مقارن شده با "سفر عشق " چندروز ديگر عازم سفر حج واجبم ، هنوزم باور نميشه خداي کعبه منو طلبيده واسه اينقدر نزديک شدن به خودش !!!!
دعا کنيد خسته و مريض نشم وآنفولانزا نگيرم ، التماس دعاتون پيش من محفوظه
آرزوم اينه که همه مسلمانان حس اين روزاي منو احساس کنند واين سفرروحاني و باشکوه و زيبا نصيبشون بشه .... انشاا...
انشا ا... که اين سفر با خير وخوبي بگذرد وخداي مهربون که مومنين را برخوان رحمتش دعوت کرده محافظ تمام مهموناش باشه ، نائب الزياره تمامي عزيزان هستم .
کتاب یارمهربان بشر و بهترین همدم تنهایی است و کتابدار عالم و انیس کتاب