نقش رسانه ها درترويج مطالعه

به نقش رسانه ها درتوسعه فرهنگ عمومي ميتوان ازچند زاويه توجه كرد. رسانه سه كاركرد دراين زمينه دارد: نقش فرهنگ سازي ؛ نقش ترويجي ؛ نقش جامعه پذيري مردم. اعتقاد براين است كه رسانه ها چنين نقش هايي را دارند و طبيعتا هم اين سه نقش را دارند. منتها بايد توجه داشت كه هررسانه اي سهمي دراين زمينه دارد و تبعا نقش تلويزيون همچون هر رسانه اي فراگير- كه با پوشش جذاب صدا و تصويرهمراه است- دراين زمينه بيشتراست . بنابراين اساس تاثيرفرهنگ سازانه رسانه ها البته به صورت محدود، نمي شود ناديده گرفت. اين طورنيست كه رسانه ها در زمينه فرهنگ سازي هركاري كه بخواهند بتوانند انجام دهند. بايد يادمان باشد كه امروز، به خصوص مردم درمعرض مجاري مختلف دست يابي به اطلاعات و درنتيجه تحليل و شناخت اند. بنابراين رفتارهاي خودشان را صرفا ازمنظر يك رسانه تحليل نمي كنند.

نكته ديگري كه دراين زمينه بايد به آن توجه داشت اين است كه درواقع هر رسانه اي به تناسب پايگاه و جايگاهي كه درجامعه دارد و ميزان اعتماد و پذيرش مخاطبان مي تواند تاثيرگذارباشد. اعتماد و پذيرش يك رسانه به قضاوت كلي و عمومي مخاطبان ازآن رسانه بستگي دارد. يك رسانه بايد جايگاه و پايگاه خودش را در ميان مردم بسنجد،  آن وقت مي تواند تاثيرگذاري خود را ارزيابي كند.اينكه رسانه اي با تكيه برنظريه تزريقي گمان كند كه وظيفه اش فقط و فقط ابلاغ پيام است و وقتي كه پيامش را ابلاغ كرد مطمئن باشد كه تاثيرخودش را خواهد گذاشت ، كاملا اشتباه است وهرگزچنين نيست . بررسي ها و تحقيقات درزمينه تاثير رسانه ها نشان مي دهد كه تاثيرآن ها محدود است .بخشي ازاين محدوديت به خود رسانه برمي گردد و بخشي ديگر محدوديت هم مرتبط با مخاطبان است كه رسانه ها درشكل دادن به آن نقش چنداني ندارند . مخاطب براساس دانش و آگاهي قبلي خود و با توجه به ذهنيت خود پيام رسانه را تحليل مي كند. اگراين پيام را جانبدارانه ارزيابي كند ، ممكن است عكس آن پيام عمل كند وپيام ارائه شده نتيجه معكوس بدهد . بنابراين ، امروزه خوانش مخاطب خيلي مهم است و درنتيجه رسانه ها تلاش مي كنند كه علايق و نيازهاي مخاطب را شناسايي و براساس آن محتوا توليد كنند.

بايد توجه داشت كه تاثيرگذاري روي مخاطبان درآميزش و تلقي اي است كه مخاطب ازهويت كلي يك رسانه دارد. اعتقاد براين است اگر فلان رسانه ، رسانه صادقي باشد ، پيام مربوط به كتاب خواني هم بهتر عمل مي كند. نقش رسانه ملي را دراين زمينه بايد درچنين بستري ارزيابي كرد. اما دراينكه رسانه ها مي توانند جريان هاي فرهنگي را ايجاد كنند و مردم را به اين جريان ها علاقه مند و راغب كنند ترديدي نيست . اينكه صدا و سيما چقدردرفعاليتهاي ترويجي مرتبط با فرهنگ سازي و علاقه مندي مخاطبان به مطالعه موفق عمل كرد، به گمان اين موفقيت خيلي كم است . رسانه ملي تاثيرگذاري اندكي در زمينه توسعه فرهنگ كتابخواني داشته است . شخصا ارزيابي عملكرد صدا و سيما را مثبت نمي دانم . اگر تاثيرگذاري موفقي داشت ، بايد مردم خيلي بيشتر از اين ها به كتابخواني علاقه مند باشند.بايد شمارگان كتاب ها خيلي بيشترازاين ها باشد . لذا بايد ديد كه چرا رسانه ملي درترويج مطالعه ميان مخاطبان موثرنبوده و يا تاثيرگذاري آن بسيار ناچيز بوده است – كه اين خودش دو مسئله است: يك وقتي است كه رسانه در زمينه كتابخواني فعاليت خوبي دارد ولي تاثيراندكي دارد . اين برمي گردد به رابطه مخاطب با رسانه . يك وقتي هم هست كه حجم كارزياد نيست ولي تاثيرگذاري ، خوب بوده است-.

البته يادمان باشد كه درحوزه هاي فرهنگي نمي توان خيلي كمي گرايانه برخورد كرد. ارزيابي ها ازاينكه رسانه ملي چقدر مردم را به كتابخواني و مطالعه علاقه مند كرده بيشتر براساس مشاهدات و تجربيات هستند و كم وبيش مي تواند به واقعيت نزديك باشند. مخاطب فقط تحت تاثير رسانه نيست . اينكه كتاب خوب چقدرمنتشرمي شود، وضعيت تسهيلات دسترسي به كتاب چگونه است ، قيمت كتاب و قدرت خريدمردم چگونه است ، شرايط خانوادگي و آموزشي ماچگونه است و امكانات كتابخانه هاي عمومي به چه صورت است و... مجموعه اي ازاين عوامل دركتابخواني موثر هستند كه رسانه ملي هم نقش محدودي داشته است . تاجائيكه  ترويج كتابخواني در مقاطع سني اوليه درمدارس خيلي موثرتر از رسانه هاست ... 

 

مطالعه و موسیقی

در حين درس خواند موسيقي گوش بدهم يا نه؟

حتما شده كه در حال قدم زدن در دانشكده كسي را ديده باشيد كه هدفون به گوش دارد و يا در خوابگاه از كنار اتاقي عبور كرده باشيد كه صداي موسيقي از آن جا به گوش مي رسيده. موسيقي بخشي از زندگي شده است.

بضي از دانشجويان و دانش آموزان احساس مي كنند كه گوش دادن به موسيقي در حين مطالعه واقعاً برايشان لازم است و تمركز آن ها را بالا مي برد ؛ در حالي كه برخي ديگرمعتقدند موسيقي هنگام مطالعه تنها باعث حواس پرتي مي شد.

حق با كدام دسته است؟ بر اساس مطالعات « واشنگتن پست»، چه كساني كه با موسيقي مطالعه مي كنند و چه كساني كه بدون آن ،‌هر دو دسته مطالب را درك مي كنند و ياد مي گيرند. تنها تفاوت در بخشهايي از مغز است كه در فرايند يادگيري فعال مي شود.

كساني كه در حين مطالعه موسيقي گوش مي كنند مطالب را ياد مي گيرند اما انعطاف پذيري كمتري در كار با اطلاعات ياد گرفته شده دارند. از طرف ديگر، ‌كساني كه بدون گوش دادن به موسيقي درس مي خوانند ،‌همان مطالب را فرا مي گيرند با اين تفاوت كه قدرت اين را دارند كه دانش خود را در شرايط ديگري غير از كلاس اعمال كنند .

علت اين امر در بخشي از مغز است به نام هيپو كاموس. وقتي كه شما به موسيقي در حين مطالعه گوش مي دهيد و يا به طور كلي چند كار را همزمان انجام مي دهيد ، اين بخش فعاليت خود را تقسيم مي كند ، 50 درصد براي كار و 50 درصد براي موسيقي. در حالي كه در شرايط مطالعه در محيط ساكت ، 100 فعاليت بر روي كار متمركز مي شود.

پس ، راه درست مطالعه به همراه گوش دادن موسيقي چيست ؟ گفته مي شود اگر كسي بخواهد همراه موسيقي درس بخواند ، بهترين انتخاب موسيقي بدون كلام ، مثلا موسيقي كلاسيك،‌است و يا حتي موسيقي هايي كه بسيار آشنا هستن طوري كه مغز درگير آن ها نشود. مطالعه با اين روش تمركز مغز را بر روي كار هدايت مي كند نه بر روي كلمات يا ضرباهنگ هاي موسيقي. در اين حالت موسيقي در پس زمينه ي كار سما قرار مي گيرد نه به عنوان رقيبي براي آن.

منبع :‌هفته نامه كالج كابريني

برگردان آزاد از فاطمه ملکی (حدیث)