نامه ای به خدا
خدای عزیز و مهربان 
سلام گرم من به خاکپای درگاهت
خداجون بفکر افتادم نامه ای برایت بنویسم و درد دلم را بگویم ، خداجون نیمه شب است و هزار درد توی دلم، میدانم گناهکارم اماخداجون میدانی که بسیار سعی کردم انسان باقی بمانم ، توی گردباد قرارگرفتم نه تنها گردباد سد راهم شد بلکه توشه ام رابه هوا برد، من ماندم و هزاردرد هزار چرا.
خداجون برایم چه کارمیکنی ترا به جان عزیزت جوابم را بده آخر راهم را گم کرده ام از کدام راه به خانه میرسم ؟! باآدمهای انسان نما که سرراهم قرارگرفته اند چکنم، خداجون توی نمازم التماست کردم شاید میان میلیاردها انسان صدای کوچک من بتو نرسیده! چکنم کی و کجا به آرزویم میرسم؟
خداجون آیاکسی را به سوی من خواهی فرستاد که دست گرمش و سخن دلپذیرش زندگی رابر من زیبا کند؟
خداجون آنچنان مشتاقانه چشم براه لطف تو هستم که تنهاتو میدانی . ته دلم گواهی میدهد، هر روزکه به شب میرسد امیدفردا در دلم زنده است .
خداجون کی نوبت بمن میرسد که همه این دردها جایش به آرامش و لذت بدهد؟
خداجون ترا به جان عزیزت مرا درانتظار نگه ندار و بدان چشم براهی با تمام وجود انتظار لطف ترا دارد بیا ومرهم برزخمهای من بگذار...
خداجون دل من که به عشقت زنده است مگذار اینگونه آرزو بدل بماند
خدا جون غیر از توکسی را ندارم؛ ترا به آنچه دوست میداری به فریادم رس که سخت دردمندم ؛ خاک پایت برچشم میکشم و آرزو دارم منت بر من گذاری و به آرزویم برسانی
یاحق .....
ازیادداشتهای باقی مانده درکتابهای کتابخانه شهید آیت اله دستغیب شیراز۵/۵/۸۸
کتاب یارمهربان بشر و بهترین همدم تنهایی است و کتابدار عالم و انیس کتاب